در ایامی که ابوعلی سینا کسوت وزارت برتن داشت، روزی با دبدبه و کبکبه و با خیل همراهان از جایی عبور می‏کرد . در این حال صدای کناسی را شنید که مشغول کار کردن است و این بیت‏شعر را زمزمه می‏کند:

گرامی داشتم این نفس از آنت

که آسان بگذرد بر تن جهانت

"‏ای نفس! من با کار کردن و تحمل سختی‏ها موجب شدم که تو گرامی و عزیز باشی و امور جهان بر تو سهل و آسان بگذرد "

ابوعلی سینا خنده‏ای کرد و پس از احضار کناس به او گفت:

الحق و الانصاف تو با این کار، موجب عزت و تکریم نفس خود شده‏ای!

کناس جمله‏ای گفت و شگفتی ابوعلی سینا را برانگیخت : نان از دسترنج‏خود خوردن بهتر است تا تن به ذلت‏سپردن و زیر بار هرکس و ناکس رفتن